تبليغاتX
Dele_Bi_Taghat
Dele_Bi_Taghat

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

نیستی...

88/03/17-20:36 -گلچهره

 

...وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو

                             دلم میخواد باز ببینم چشمهای مهربونت رو...

      

 

لینک ثابت |

مهربانم ای خوب!

88/02/23-23:50 -گلچهره

 

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی، که همه سرد و غریبند باتو

تک و تنها به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است، زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی،

به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را،همه ی هستی و رویایش را،

به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد،

لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.

مهربانم ای خوب!

یک نفر هست که با تو، تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم !

این بار، یاد قلبت باشد، یک نفر هست که با تو،

به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح،

گونه سبز اقاقی ها را، از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو،

با دلی سبز و پر از آرامش،

راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی...

 

لینک ثابت |

حسی برای مهربون

88/02/21-13:0 -گلچهره

 

ملایمه عطرت، نگاهت آرومه،حضورتو با من نجیب و معصومه.

من از تماشاته که خستگیم میره،کسی تو قلب من جاتو نمیگیره.

ندیدی تو خوابم مثال من عاشق،نباشی میمیرم به این میگن عاشق.

آرامشت مثل صدای بارونه، سپردن قلبم به عشقت آسونه.

خوب و بدِ عشق رو تنها تو میفهمی، میدونی میخوامت، یه جوره بیرحمی!

ندیدی تو خوابم مثال من عاشق،نباشی میمیرم به این میگن عاشق.

همیشه تو دستات تشنه ئ آغوشم،بی تو نمیتونم اینهمه خوشبو شم.

نباشی دوره عشق هرگز نمیگردم،تنها کسی بودی که اعتماد کردم.

ندیدی تو خوابم مثال من عاشق،نباشی میمیرم به این میگن عاشق.

 

(یه احساس خاصی بهم دست داد وقتی واسه اولین بار این ترانه رو گوش دادم.

شاید با خوندنش بتونی احساسمو درک کنی...مهربونم...)

 

لینک ثابت |

نگاه کن ... ببین می تونی....؟

87/12/03-19:30 -گلچهره

 

بعضی از آدما ستاره ها رو دوست دارن و بعضی هم عاشق ماه میشن،

بعضی از اونا هوای ابری رو دوست دارن و دلشون میخواد که بارون بباره،

بعضی هم دلشون پر میزنه واسه قدم زدن تو هوای برفی،

بعضی ها هم عاشق روزهای آفتابی هستن،یه عده شبها رو دوست دارن

یه عده روزها رو،خیلی ها عاشق غروب خورشیدن. 

ولی بعضی ها شب و تا صبح بیدار می مونن تا طلوع خورشید رو ببینن

ولی من و تو بهتره عاشق آسمون باشیم،

همون آسمونی که هم خورشید داره، هم ماه وستاره، هم ابر و بارون و برف

داره،هم روزای آفتابی. 

همون آسمونی که بین هیچ کدومشون فرق نمی زاره و همشون رو دوست داره

اما نه ... بازم نشد !

این بار آدما میگن کاش ما جای آسمون بودیم، جای دریا ، جنگل یا ساحل ...

پس این بار بهتره من و تو سعی کنیم مثل خدا باشیم. 

بگیم کاش ما هم مثل خدا بودیم.

بارون و دوست داشتن و عاشقش بودن کار آسونیه ولی بارون بودن و

جای اون بودن خیلی سخته...!!! همون بارونی که وقتی میخواد بباره

هم رو سر گل میریزه،هم رو سر علف هرز.

ولی اگه ما جای بارون بودیم  فقط رو سر گل ها می ریختیم. میذاشتیم

علفهای هرز بخاطر اینکه علفن و زیبایی گل ها رو ندارن از تشنگی بمیرن.

یه سوال می خوام ازت بپرسم ؟

دوست داشتی جای کدومشون باشی ؟

جای آسمون ؟ بارون ؟ گل ؟ چمن و علف و هرز ؟ ماه ؟ ستاره ؟ خورشید ؟

شاید خیلی دوست داری جای گل باشی !!؟

آخه گل زیباست و همه دوسش دارن تموم عاشق ها گل تو دستشونه واونو به

کسی که دوسش دارن هدیه میدن اینا همش خوبه ولی من ...

ولی من دوست دارم ...  جای علف هرز و چمن باشم. درسته که لگدمال میشم

و همه پاشونو روي من میذارن ولی عوضش منو نمی چینن...

ولی گل چیده میشه و بعد از چند رو میره تو سطل آشغال.

درسته که گل رو عاشق ها بهم هدیه میدن،عوضش....

خیلی از عاشق ها دست همدیگه رو میگیرن و رو چمن ها راه میرن،

روش دراز میکشن و با هم حرف میزنن.

اصلا ميدوني به نظر من علف هرزه گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده

است....... فهمیدی منظورم چیه ؟

وقتی عاشق شدی وقتی یکی رو پیدا کردی که خیلی دوسش داشتی ،

وقتی به یکی گفتی دوست دارم ...

نگاه کن ...ببین می تونی ، می تونی مثل ماه و ستاره باشی؟!

همون ماهی که وقتی شب تموم میشه از آسمون خدافظی میکنه وجاشو به

خورشید میده! یا میتونی جای خورشید باشی؟

همون خورشیدی که شب ناپدید میشه تا ماه فراموش کنه حقیقت تلخی رو که

از خورشید نور می گیره!

نگاه کن ... ببین می تونی....؟

 

لینک ثابت |

لذت غمگین بودن

87/11/27-23:2 -گلچهره

 

چند وقتی است آنقدر سرم شلوغ است که حتی فرصت غمگین شدن را نیز ندارم.

نمی دانی که چقدر لذت دارد، لذت غمگین بودن را می گویم.

ولی نه هر غمگین بودنی... غمگینی که برای تو باشد لذت دارد.

اصلا هر چه که برای تو باشد لذت دارد.

 ولی نمی دانم چرا این غمگین بودن لذتی بسی بزرگتر دارد برای من؟!!

نمی دانم، شاید ...

شاید برای اینکه باز امیدوارم. امیدوار به تو رسیدن. امیدوار به تو فکر کردن.

شاید هم نه ... فقط دل خوش کردن است. ولی در هر صورت دوستش دارم.

آدمها گاهی برای خالی کردن خود دنبال بهانه ای هستند .

بعضی وقتها با یک حادثه معمولی، بعضی وقتها با یک زیارت،

بعضی ها در جمع، بعضی ها در خلوت.

بهانه من برای خالی کردن خود در خلوت تویی و غم تو.

نه اینکه ازغمی که تو داری نه! که اگر بگویم آری دروغ گفته ام.

نمی گویم از غم هجران تو، که اگر این را نیز بگویم باز دروغ گفته ام.

توصیفش شاید بشود همان لذت غمگین بودنی که گفتم.

ولی این را می توانم بگویم که این غمگین بودن برای توست،

ولی چگونه؟ خود نیز نمی دانم... گاهی وقتها فکر می کنم؛

یعنی آدم اگر کسی را دوست داشته باشد و به آن برسد،

بعد از آن لذت غمگین بودن چه می شود؟ جای خود را به کدام لذت می دهد؟

نمی دانم،هنوز به جواب نرسیده ام...

ولی شاید مثل الان که وقت تجربه این لذت را ندارم،آن موقع نیز وقت نداشته

باشم!.. شاید آنقدر لذت های دیگری وجود دارد که دیگراین لذت را لذت به

حساب نخواهم کرد؟ شاید ...

ولی به قول معروف باید حال را چسبید و این حال به من می گوید؛

لذتی بالاترازلذت غمگین بودن نیست. می خواهم الان غمگین تو باشم.

نمی خواهم به هیچ چیز دیگر فکر کنم. فقط و فقط غمگین تو باشم.

 

لینک ثابت |

فقط كمي

87/11/15-0:6 -گلچهره

 

 تو چه مي داني اين دل كه پشت پيراهني از گل سرخ پنهان است،

چقدر دلتنگ توست؟ اگر ديواره ي دهليزهايش را ببيني كه با نام تو تزيين شده،

اگر صداي تند وهيجان آلودش را بشنوي،

آنگاه شايد كمي- فقط كمي-او را درك كني.

تو چه مي داني كه اين چشم كه از ميان تيرهاي مژگان وكمان ابروان

ردپاي تورا دنبال مي كند، چقدر مشتاق ديدار توست؟

اگر خود را در آيينه اش تماشا كني و رودهاي گرمي كه دمادم از آن جاري

ميشوند ببيني آن وقت شايد كمي - فقط كمي - به او حق بدهي.

 نه، تو اينها را نمي داني. اگر مي دانستي حتم داشتم حتي يك لحظه هم مرا

با غم هايم تنها نمي گذاشتي و دلت نمي آمد كه شعر هايم را نخواني.

كاش مي دانستي كه هر قطره باران آيينه اي است كه مي تواني

عشق مرا به خودت در آن ببيني،

آنگاه در روزهاي باراني هيچ گاه از قاب پنجره كنار نمي رفتي.....

  

 

لینک ثابت |

دوستی

87/11/11-17:20 -گلچهره

 

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ای است،

هول هولکی و دم دستی.

این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.

این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند، خاطره نمی شود،

فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمیکنی.

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو.

این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی،

برای جوکهای خنده دار تعریف کردن،

برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز، برای خاطره های دم دستی ،

اولش هم حس خوبی به تو می دهند.

این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ، 

می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر میکنی خوش بحال ترین

آدم روی زمینی فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از

یکی،دو ساعت میشود رنگ قیر، یک مایع سیاه و بد بو که چنان به

دیواره فنجان رنگ میدهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای!

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.

باید نرم دم بکشد، باید انتظارش را بکشی، باید برای عطر ورنگش منتظر بمانی،

باید صبر کنی، آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی،

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک،خوب نگاهش کنی...

عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی و زندگی کنی.

   

 

 

 

لینک ثابت |

سكوت

87/11/11-17:8 -گلچهره

 

سكوت ، نگاه ، تو ، من
هستم ، تو هم هستي در كنارم
اما، سكوت بر لبانت جاريست
جاري چون رود ...
كلمات در ذهنت ، اما با زبانت دشمن
بگو ، دوباره صدايم كن
دوباره در ذهنت مرا به ياد بياور
اسمم ، يادم و نوشته هايم تقديم به سادگي مهربان نگاهت
نگاه كن ، ببين چه ساده شكستم
چه ساده و تنها
در بيچاره ترين روزنه هاي اميد ،
به فراموشي سپرده شدم
ببين منم نشسته به زانوي غم
سکوت ميفروشم و لبخند ميخرم
اسمم سكوت ، رازم سكوت ، جانم سكوت
همه چیزم قربانی نگاهت باد
نگاه كن كه مدتي است نديده اي نگاهم را
تو ، هستي ، من هم

تو هستي ، تا صدا فرياد ميزند هستم
تا به من ميخندي ، تا مرا ميبيني
تا صدايت هست ، هستي ، باش
اكنون من ، تنها ،در زمزمه سرد زمستان
به ياد تو سكوت ميفروشم
اكنون من در زاويه تاريك زندگي
با ياد تو ستاره هاي سفيد قالي را بهم گره ميزنم
و ميخندم به تو ، به خودم به تمام آرزوهايم
تنها اين معما مرا مي آزارد : اگر سكوت تمام شد چه بايد كرد ؟

 

لینک ثابت |

من يک انسانم.....از زبان يک زن

87/08/17-23:40 -گلچهره

 

 اگر به خانه ي من آمدي.....برايم مداد بياور.....مداد سياه...

 مي خواهم روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم،

 يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم !

 يك مداد پاك كن بده براي محو لبها...

 نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان، سياهم كند!

 يك بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم....

 شخم بزنم وجودم را... بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا! 

 يك  تيغ بده؛  موهايم را از ته بتراشم...

 سرم هوايي بخورد... و بي واسطه روسري كمي بيانديشم!

 نخ و سوزن هم بده، براي زبانم مي خواهم ...

 بدوزمش به سق....اينگونه فريادم بي صداتر است!...قيچي يادت نرود...

 مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور كنم !

 پودر رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....

 مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را؛ 

 باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت... مي داني كه؟ بايد واقع بين بود !

 صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير...مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب

 برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم!

 يك كپي از هويتم را هم مي خواهم....

 براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد،

 فحش و تحقير تقديمم مي كنند !

 تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند....

 برايم بخر....تا در غذا بريزم....

 ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !

 و سر آخر اگر پولي برايت ماند... برايم يك پلاكارد بخر....

 به شكل گردنبند....بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:

 "من يك انسانم "...." من هنوز يك انسانم" ...." من هر روز يك انسانم.

 

لینک ثابت |

باران

87/08/10-17:5 -گلچهره

 

 باران را خيلي دوست دارم.

خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بكني.

همينقدر بگويم كه وقتي باران ميبارد امكان ندارد مرا زير سقف ياهرسايه بان

ديگر ببيني. باران كه مي آيد؛عاشق مي شوم عاشقترازهميشه و شروع مي كنم

به كوچه گردي. كوچه هاي غربت،اگر چه عاشقانه نيست،

اما ترانه هاي من از آنجا به معراج عشق مي روند.

خيلي وقت است كه باران نيامده خيلي وقت است كه از فرق سر تا عمق كفشهايم

 خيس نشده، خيلي وقت است كه ترانه هاي باراني نگفته ام.

خيلي وقت است كه تو را نديده ام .

پاييز ديگررسيده است و بازباران خواهد باريد تو هم كه ميايي!

پس، ديگرهيچ چيزي براي گريه كردن كم نخواهد بود.

منتظرت مي مانم تا تو بيايي و من زيرباران- خيسِ خيس،

به تو بگويم:" دوستت دارم"

 

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.