شب تا صبح بیدارم، ازعشقت میبارم
بی خبر از حالم موندی، مهربون یارم
دیگه بدجور دلگیرم، دیگه از جونم سیرم
تو سکوتم، توی بغضم، بی تو دارم میمیرم
آره میدونم و میدونی بدجور دیونه ام
به امیدی، به نویدی، دارم از تو میخونم
دیگه بسته دل خسته، داره از غم میپوسه
جای خورشید توی چشمام، دیگه سوسوی فانوسه
تو که نیستی آواره ام، از دنیا بیزارم
تو که نیستی بی ماهم، تک و تنها توی راهم
تو که نیستی تاریکم به نبودن نزدیکم
تو که نیستی بی برگم، بی روحم، یک تکه سنگم
تو که نیستی نه هواهست، نه نفس هست، نه ترانه!
تو که نیستی واسه بودن، نمی مونه یه بهانه!
آره میدونم و میدونی بدجور دیونه ام
به امیدی، به نویدی، دارم از تو میخونم
دیگه بسته دل خسته، داره از غم میپوسه
جای خورشید توی چشمام، دیگه سوسوی فانوسه.
(متن ترانه ایی از رضا صادقی)