تبليغاتX
Dele_Bi_Taghat
Dele_Bi_Taghat

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

دلم براي کسي تنگ است

-13:56 -گلچهره

 

دلم براي کسي تنگ است

 

که آفتاب صداقت را

 

به ميهماني گل هاي باغ مي آورد

 

دست هاي سپيدش را

 

به آب مي بخشد

 

دلم براي کسي تنگ است

 

که چشمهاي قشنگش را

 

به عمق آبي درياي واژگون مي دوزد

 

و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

دلم برا ي کسي تنگ است

 

که همچو کودک معصومي

 

دلش براي دلم مي سوزد

 

و مهرباني را نثار من مي کند.

 

دلم براي کسي تنگ است

 

که تا شمالي ترين شمال

 

و در جنوب ترين جنوب

 

هميشه در همه جا

 

با من هست و پيوسته نيز با من می ماند

 

و کار من ز فراقش فغان و شيون خواهد  بود

 

دلم برای کسی تنگ است

 

کسي که بي او نمی مانم

 

 

لینک ثابت |

نامه ای به قلب من

-15:22 -گلچهره

 

ای قلب من :

 

 من هرگز تو را محکوم نکردم ، از تو انتقاد نکرده و یا از کلماتت شرمنده

 

و خجل نیستم .

 

 می دانم شما کودکی هستی دلبند و عزیز خداوند ،

 

 و او تو را در میان یک نور تابناک و عاشقانه حفظ خواهد کرد.

 

قلب من ، من به تو اعتماد میکنم .من در کنارت بوده و

 

 همیشه در دعاهایم از خداوند برایت خیر وبرکت میخواهم ،

 

 همیشه تقاضا می کنم که تو کمک و حمایتی که نیازمند آنها هستی را بیابی .

 

من به عشق تو اعتماد می کنم ای قلب من !

 

 اعتماد می کنم به اینکه تو این عشق را با کسی که سزاوار آن بوده و

 

 یا به آن نیاز دارد تقسیم می کنی، و اینکه راه من ، راه تو بوده و دیگر اینکه

 

 هر دویمان در مسیر روح مقدس گام بر می داریم.

 

  و از تو می خواهم که :

 

 به من اعتماد کنی ،بدانی که من به تو عشق می ورزم و سعی دارم

 

 تا آن آزادی لازم را به تو بدهم که بتوانی با شادی به ضربه زدنت به سینه من

 

 ادامه بدهی .

 

 من هر کار لازمی که در تواناییم باشد را انجام خواهم داد تا آنکه هرگز نسبت

 

به حضور من در اطرافت احساس ناراحتی نکنی.

 

لینک ثابت |

-13:12 -گلچهره

      

لینک ثابت |

غروب ستاره ها

-12:40 -گلچهره

 

  آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد...
 
  دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر...

  آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...آنجا که نام من آغاز میشود...

  آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش نفس میکشم...

 فانوس ستاره ها را خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها

 پنهان میکنم... تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را

 بر روی  هر آنچه دیدنیست میبندم...

 تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم...

 تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...

 

 

 

لینک ثابت |

-11:58 -گلچهره

 

 وقتي کسي رو دوسداري،حاضري  جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

 به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

 وقتي کسي تو قلبته، حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

 قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

 حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

 حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

 حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني

 حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

 حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

 حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

 حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

 وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

 حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که  خيلي برات با ارزشه

 حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني

پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني

 حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

 وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي............

 

لینک ثابت |

دلم تنگ است

-14:58 -گلچهره

دلم برایت تنگ شده آنقدر که هر لحظه با تمام وجود بودنت را

مثل ماهی تشنه به آب طلب می کنم و عطر وجودت را برای

همیشه در شش هایم نگه داشته ام تا بهانه باشد که نفس کشیدنم را از یاد نبرم،

 چشمانم را صبح ها به اشتیاق دیدن چشم های دل فریب تو باز می کنم

 و این آرامش وجودت است که مرا هم آرام می کند

و لبان شیرینت که همیشه چنان راهنمای من بوده اند و

چنان اتصالی میانمان بر قرار کرده است که توصیف کردنش

فقط از ارزش آن می کاهد و بزرگی وجودت را کم رنگ،

 تو تمام هستی من هستی و تمام داشته هایم و تمام آرزوهایم و

 نهایت هدیه ای که می شود آرزویش را داشت ...

 و چه ساده اند این مردم و چه بی اختیار ، که گمان می کنند رنگین کمان

لباسهای تنشان مرا از هوش برده و یاد آنهاست که مرا مجنون کرده ،

آنها چه می دانند دلم در تمنای حصار کیست و چه می دانند دلم را

فرش قدمهای که کرده ام و چه می فهمند از عشق بازی چشم ها و کوچکی

 دنیای بزرگشان، من کلید جانم را به دست معشوقم می دهم،

اختیارم را به اراده او داده ام

و عطش بی پایان وجودم را با نمک یاد او التیام می دهم ... و...

...و چه ساده اند این آدمک های مغازه ای.

 

لینک ثابت |

ستاره من

-0:4 -گلچهره

 

 ستــــــــــاره من....

 

 بعد از تمام تاریکی های زمین که تاریکی شعرهای مرا ،

 

 درون خود می بلعد ،

 

 تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنم

 

 میخواهم نامت تنها اسمی باشد کــــــه

 

 در دفتر عاشقانه هایم به ثبــــت میـــرسد
 

 میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبم تو باشي

 

 و هرگاه تنها شدم تورا ببینم

 

 و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم.

 

 هنوز زلالی نی نی چشمانت را زیارت نکرده ام...

 

 هنوز دست هایم از لمس دستانت سیراب نگشته است.

 

 تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را

 

 روی اولین درخت حک کــردی

 

 و همانجا قسم خوردم كه تا آخر عمرم عاشقت بمانم...  

 

 

لینک ثابت |

حدیث قدیمی

-18:12 -گلچهره

 

 خالیِ شانه هایم را به سرمای دیوار تکیه می دهم،

 بالای سرم،

 ساعتی که درک حضورش محال است، تيک تيک می کند.
 نیمه شب است اما....!
 سرم را که روی شانه ام خم می کنم،
 غیبت حضور گرماي وجودت،
 سردي دستانم را به رخ می کشد.

 آری مهربانم،
 حدیث، همان است:
 نیمه شب است
 و من تنهایم.

 ت
ا من گز می کنم تنهایی تنم را،
 ربع دایره می چرخد
 ستاره های پشت پنجره
 با چشمك هايشان
 دلم را هوايي مي كنند
 و من رهایشان می کنم،
 وقتی چشمك هايشان گاهي از روي عادت مي شود!

 مهربانم،
 دلم گرفته است،
 و باز بی خودی تب دارم
 تنم می سوزد و باز این تب است
 که یک تنه می زند بر تنم،
 که " هی! تنهای مغموم شب های کسالت بار!
 برایم از نو بخوان، آواز قریب غربت سرزمین بی نوایت را!"

 

 و من
 دستان خالی ات،

 خيال بودنت،
 حسرت داشتنت،
 گرمی تنت،
 بوي پیراهنت،
عطر باران خاطراتت،
 بغض نشكفته ات و گلهاي خشكيده ات را
 آوازی می کنم؛
 دشتی، با زخمه های کمانچه و ناله های نی
.

 مهربانم،
 گرفتار شبی عجیبم
 که این چنین دلم گرفته است.
 چرا آغوشت را در بر ندارم ؟!

 

لینک ثابت |

-22:49 -گلچهره

 

 

            

 

  باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم

 
  نسیم بوی تو در مشامم پیچید وچشمان زیبایت


  تابلوی نگاه را بر دیوار دلم آویخت ودستان گرمت

 

   درهای جدایی را درهم کوبید وصد واژه ی پر مهر

 
  از لبانت جاری شد


   تو مثل هیچ کس مهربان بودی


   تو مثل هیچ کس خندان بودی


  تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه زیبا بودی


  من وتو باز هم دستانمان در دست هم بود


  وباز هم با گام های بلندمان سنگ فرش های خیابان

 
  را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود

 
  نمی دانم ؟.........نمی دانم می شود که ما همیشه در کنار هم باشیم


  وتو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما ببخشی


  ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی

 
  ویار همیشگی من باشی

 
  ای کاش هیچ وقت این شب به صبح نرسد


  تا من بیشتر از تو
 

  تورا ببینم.....

 

 

 

لینک ثابت |

جعبه جادویی

-23:57 -گلچهره

 

                           

  او نمي داند جعبه جادويي همهء دنياي من است،

  او نمي داند من در جعبه جادويي احساس باران را جا مي دهم،

  وقتي قطرات باران روي پشت بام پاي كوبي ميكنند...

  او نمي داند در جعبه جادويي ام، آخرين نگاه خورشيد را؛

  قبل از كسوف بزرگ جا ميدهم، ياقوت سرخي را كه در آفتاب ميدرخشد

  يا مزرعه ايي از گل هاي آفتاب گردان راكه تنها معشوقشان خورشيد است...

  در جعبه جادويي ام، نگاه منتظر ستارهء تنها از اعماق شب كه چشم به زمين 

  دوخته تا شايد گمشده اش سر به آسمان بردارد و چشمك اورا نظاره كند را،

  جا داده ام.

  او نمي داند در جعبه جادويي ام آتش مهر و علاقه شعله ور است...

 او نمي داند در جعبه جادويي ام احساس هاي رنگارنگ جا داده ام...

 در جعبه جادويي ام مهرباني با طعم شكلات جا داده ام....

 او نمي داند شكلات مهرباني را تنها در جعبه جادويي من مي تواند پيدا كند.

  جعبه جادويي ام را از سفت ترين خاك و از سردترين آب ساخته ام،

  و لولاهايش را از مرگ و زندگي درست كرده ام...

  جعبه جادويي ام وسط زمين و آسمان شناور است...!!

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.