تبليغاتX
Dele_Bi_Taghat
Dele_Bi_Taghat

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

محاكمه عشق

85/12/28-0:53 -گلچهره

 

جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ، و عشق محكوم به تبعيد به

 

 دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي  ،

 

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند

 

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق،

 

 آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي؟

 

اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟

 

 و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بودي؟

 

 حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟!؟!؟!

 

همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند

 

 تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت :ديدي قلب، همه از عشق

 بيزارند

 

ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده  چرا

 

هنوز از او حمايت ميكني !؟

 

 قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود تنها تكه گوشتي

 

هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم

 

 يك قلب واقعي باشم .پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر

 

نابود شوم. 

لینک ثابت |

85/12/28-0:52 -گلچهره

 

خدا بهم گفت منو بیشتر دوست داری یا اونو ؟

 

منم سریع گفتم تو رو .

 

گفت پس اونو از خودت دور کن و به سمت من بیا .

 

همین موقع بود که از خجالت سرخ شدم به من و من  افتادم .

 

خدا گفت چیه ؟ نمیتونی ؟

 

دیگه روم نمی شد  بهش نگاه کنم و سرم رو به نشونه تائید اینکه نمیتونم تکان دادم

 

خدا خندید و گفت شما همه ذره ای از وجود من هستید .

 

و من گریستم .

 

 

لینک ثابت |

85/12/28-0:50 -گلچهره

تاحالا شده توی دل تاريکی وقتی می دونی که همه خوابند دلت بگيره احساس کنی داری

 

ديوونه ميشی دلت بخواد با يکی درد دل کنی با يکی که واقعا تحمل داشته باشه که به درد

 

دلت گوش کنه بعد روتو به آسمون کنی کسی رو  تو اون تاريکی نبينی جز خدا ؛

 

 از کجا معلوم ؛ شايد خدا بيدار مونده که با رهگذر حرف بزنه آره خوبه،کی از خدا بهتر،

 

کی از خدا راز دار تر بعد يه حسی بهت بگه اگه خدا نخواد چی ؟.... اگه نخواد باهات

 

درد دل کنه چی؟.... اون وقته که از خودتم بدت مياد بعد به خودت اميد می دي که

 

 اگه خدا نخوابيده حتما به خاطر من بوده می خواد با من حرف بزنه بعد جلو که رفتم  ديدم ،

 

خدا داره به يه فرشته رو زمين نگاه ميکنه رو به خدا کردم، گفتم همه که فرشته نیستند با

 

خجالت گفتم منم نگاه می کنی؟!!! خيلی راحت گفت نه .... خيلی دلم شکست آخه از هرکی

 

 انتظار داشتم جز خدا !!!! خدا وقتی ديد رهگذر ناراحته بهش گفت : بيا فرشته رو ببين

 

 صورتش با غم چقدر زيباست فرشته غمگين خيلی شبیه تو ست. خدا: خوب تو امدی که

 

 به من بگی که حاضری تمام شاديهای منو بگيری به جاش اون شاد باشه درسته ؟...

 

خدایا منم امده بودم همينو بگم که من حاضرم تمام شاديهامو بدم تا اون به جای غم شادی رو

 

 صورتش باشه  بعد بهم گفت اينجوری هر دوتاتون بيشتر به من نزديکين اون وقتی غمگين

 

 باشه خوب تو هم غمگينی   .......

 

 

لینک ثابت |

85/12/27-16:45 -گلچهره

آزارم می دهی ... به عمد ...

اما من آنقدر خسته ام , آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ...

نه گله ای

نه شکوه ای

حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است.

دیگر چیزی برای دلبستن نمانده است .

انتظار بی مفهوم است .

نه کینه ای . نه بغضی . نه فریادی .

فقط صدای چلک چلک باران

این منم که روی وسعت دل زمین می گریم ...

باورم نمی شود.

دیگر حتی خوابت را هم نمی بینم. می ترسم. می ترسم عادت کنم به درد نبودنت ...

 

لینک ثابت |

85/12/26-0:26 -گلچهره

 

ديگر نه پايي دارم كه پا به پاي بودنت بدوم،
نه نگاهي كه در انتظارت بمانم.
واژه ها را هم پيدا نمي كنم.
اين دستها هم، ديگر از سرما يخ زده است!
كمي دورتر از حضور خيال من و تو، پچ پچ ها را مي شنوي؟!
مي گويند اگر نباشي بغضم سبك مي شود.
آنوقت تنها من مي مانم و من.
آنوقت ديگر نه فرياد مي كنم نه سكوت.
آنوقت ديگر پاهايم آبله نمي زند از اين همه دويدن پي ات.
مي گويند اگر نباشي به هيچ كجاي من و اين دنيا بر نمي خورد.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه شعر كه مي دانم در انتظار نگاهم هستند.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه دلتنگي هايي كه بيقرار ِبودنم مي شوند.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه نگاه كه مي دانم براي فردايشان دستهايم را مي خواهند.
مي گويند اگر نباشي، خنده با نگاهم آشتي مي كند!
مي گويند اگر نباشي، دوباره به ياد مي آورم بهار كي از راه مي رسد!
مي گويند اگر نباشي،...
نگاه از من پنهان نكن!
آنها مي گويند.
اما من...
هنوز هم همه فصلها را تنها پاييز مي بينم،
هنوز هم دلم هواي باران دارد و دلتنگي هاي شبانه.
هنوز هم در پي عطر ياس هستم و هق هق نبودنت.
هنوز هم دستهايت را مي خواهم.
و هنوز هم... د... و... س... ت... ت... د... ا... ر... م.
اگر روزي كسي از من بپرسد
كه ديگر قصدت از اين زندگي چيست
بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ
مرا راهي به غير از زندگي نيست

 

لینک ثابت |

منتظر خواهم ماند

85/12/26-0:22 -گلچهره

 

قاب عكسي خالي

يك قلم

چند ورق كاغذويك دفتر شعر

وخطوط مبهم بر ديوار

باز من تنهايم


چه سكوت تلخي ست

به افق خيره شدم،به توانديشيدم

وبه آن لحظه ِي يِ تلخ

كه تورفتي وچه بي رحم،

در وسعت شب محو شدي

ابتدايِ جاده رنگين عشق

با نگاهي خيره

منتظر خواهم ماند

تا به سويم آيي...


مي دانم مي دانم

باز خواهي گشت از غربت

برسرراه عبورت،

از تمام گل ها،

قطره قطره شبنم خواهد چكيد


ودر احساس عجيب وپاكي

ياس هاي باغ شريك خواهند شد

به اميد آن روز، لحظه ها را به هم خواهم دوخت

تا صبورانه ومغرور باز گردي...

لینک ثابت |

وقتی رفت.........

85/12/26-0:15 -گلچهره

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن.

نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم،

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم،

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای،

من آن را سد نخو اهم کرد.

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود.

فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.

اما حالا، تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.

نگفتم: بارانی ات را درآر...

قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.

نگفتم: جادهء بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست.

گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی،

خدا به همراهت. او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم.

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.