تبليغاتX
Dele_Bi_Taghat
Dele_Bi_Taghat

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

سجده

86/02/30-1:39 -گلچهره

دلشكسته،

                          سر بر سجاده مي گذارد وقتي بر مي خيزد

 

خدا مقابل او نشسته است!

 

لینک ثابت |

من به او فکر می کنم.....

86/02/30-1:20 -گلچهره

 

بيرون دنيا

 

يك آدم وفادار پيدا كرده ام

 

كه هيچ وقت فراموشم نمي كند

 

كسي كه فرشتهء مهربون من شده است

 

وقتي به او فكر مي كنم

 

خونم از خورشيد گرمتر

 

توي گلويم مي جوشد

 

و مثل قهقهء آبشار هاي خنك

 

از چشمهايم  فرو مي غلتد

 

حس عجيبي است وفتي به او فكر مي كنم

 

لینک ثابت |

رد پای کودکی

86/02/30-0:47 -گلچهره

لینک ثابت |

86/02/29-2:34 -گلچهره

 

 

 

گر چشمانم را باور کنی" گلهایم" را به تو خواهم بخشید.

 

اگر سروده ام را باور کنی تو را خواهم سرود. و اگر وجودم را باور کنی تو خواهم شد

 

گر بوته گل بودم تمام" گلهایم" را به تو تقدیم می کردم.

 

 افسوس که نه شاعرم نه معاصر نه باران نه رود نه بوته گل اما هر چه که هستم

 

 می گویم عاشقت هستم

 

آشفتگی" گلهایم" سرشارازحسن زیبایی توست.

 

من توراباتمام هستی خود هم­آوا باروش شقایق­ها احساس کرده­ام

 

مگر نمی دانید" دستهایم" برای رسیدن به دریا بال بال می زنند؟! نه!!!... نمی دانید!

 

اما... تو که بودی! تو که دیدی! تلاشم را! اشکهایم را!

 

" دستهایم" در دستانت بود ولی احساسشان نمیکردی! من اما در تکاپو بودم چه کنم جذاب تر شوم

 

چه گویم گیراتر شوم و چگونه شایسته دستانت باشم!!

 

 

 

 

لینک ثابت |

86/02/29-1:46 -گلچهره

  " اينم يه شعر قشنگ كه مهربووون من توي يه شب پر از احساس وقتي دنبال جوابي

 

براي چراهاي ذهنش مي گشته ،گفته. به قول خودش اين شعر جوابي بود از طرف خدا......." 

 

 

 

 * آسمون شده  ستاره* 

 

 همش از قدرت ياره

 

 يكيشون چشمكي داره

 

 انگاري  حرفايي داره

 

 طفلكي زبون نداره

 

 آخه دل كلوم  نداره

 

 عاشقي بيون نداره

 

 هيچ سوال فايده نداره

 

 گل پسر جواب نداره                                                                  

 

 تو رو حكمتش چه كاره                                                         

                                                                             

 با دلش بمون كه ياره                                                             

 

 عاشقيش تموم عياره

 

                                                                                   

 

لینک ثابت |

به رویا٬ به خدایم گفت و گو کردم!

86/02/29-0:55 -گلچهره

  

 

 

به رویا٬ به خدایم گفت و گو کردم!

 

به سوی خالق و معبود خود٬ جانانه٬ رو کردم٬

 

توکّل هم به او کردم!

 

به او گفتم:

 

 زمانی را به من بخشیدی ای بیتا! تو ای معبود بی همتا!

 

تو ای امید هر نومید

 

خدا خندید و پاسخ گفت:

 

 وقت من ندارد مرز و پایانی! یقین این راز هستی را تو می دانی....

 

چه می خواهی بپرسی از من ای پرسشگر دانا؟

 

تسلّط یافتم بر خویش و من٬ پرسیدم ای خالق!٬ تعجب از چه چیزی از بشر داری؟...

 

جوابم را بده ای خالق دانا٬ توانایی و دانایی...

 

خدا در لحظه ای آرام پاسخ گفت:

 

که انسان با شتابی سخت می خواهد که بگریزد ز دست کودکی هایش!..

 

.برون آرد ز دست کودکی پایش!

 

 و می خواهد شتابی گیرد و گامی گذارد نزد فردایش٬ به آینده!

 

به پولی دست یابد!....

 

به پولی با بهای خستگی هایش٬ چه باک ار هست زخمی بر تن و پایش!

 

دلش خوش باد٬ با پولی که با زحمت ٬ به چنگ خویش آورده! دوباره پس دهد آن را

 

به تاوان تلاش خویش!

 

"سلامت" از وجودش٬ رخت بر بسته٬ غم سنگین این فرسودگی٬

 

در سینه و غمخانه بنشسته!

 

دوباره آرزو دارد که کودک باشد و آن گوهر گمگشته بر گردد!

 

پریشان خاطر و رنجور٬ به آینده نگاهی مضطرب دارد! ٬ و در این حال٬

 

راهی را سپارند و به سر آرند٬ عمری را که ارزش دارد و " آدم" نمی داند!

 

غم نادانیش٬ از سینه اش٬ بیرون نمی راند!

 

نه حالی مانده بر احوال و نه٬ آینده ای دارد!

 

نه بر لب٬ خنده ای دارد!

 

تو پنداری٬ که می میرد!

 

 دل از این لحظه٬ می گیرد!

 

تو پنداری که هرگز زندگی گام خوشی با او نپیموده

 

خدا دستان سردم را گرفت و مدّتی٬ در لحظه ای طی شد!

 

سکوت دلنشینی بود! دل و جان را یقینی بود!

 

دوباره پرسشی دارم! خدای مهربان من! تو ای آرام جان من! همه روح و روان من!

 

 چه می گویی؟!...

 

کدامین درس سخت زندگی باید بیاموزم؟....چراغ دل٬ چگونه٬ یا کجا٬ باید بیفروزم؟

 

نهال عشق٬ در دل٬ با کدامین آب مهری٬ سبز می گردد؟!...

 

 خداوندا!

 

چه پیغامی تو داری٬ تا برای دیگران٬ رویای خود را باز گویم من؟!

 

خدا٬ آرام٬ پاسخ گفت:

 

 بدانند و بیاموزند:عشق٬ جبری نیست!...قیاسی نیست بین مردمان٬ در جایگاه عشق!

 

و قلب مردمان بسیار حسّاس است!

 

مبادا٬ لحظه ای ٬ زخمی٬ فرو آرند بر قلبی!

 

که طولانی شود٬ آن التیامی را ٬ که می خواهند!

 

که این دل سخت حسّاس است!

 

لطیف و ترد همچون شاخه یاس است!

 

بیاموزند:

 

ثروتمند آن کس نیست٬ که انبان زر دارد!

 

بیاموزند:

 

ثروتمند آن کس شد٬ که در دنیا نیازش کمترین باشد!

 

توانایی همین باشد!.....و راز زندگانی هم٬ همین باشد!

 

بیاموزند:

 

نقطه٬ پیش چشم هر کسی٬ شکلی دگر دارد! نگاه هر دو انسان٬ در جهان٬

 

مانند هم؟ هرگز!

 

بیاموزند:

 

کافی نیست٬ تنها بگذرند از دیگران٬

 

و بخشش خود را بیان دارند!

 

بیاموزند:

 

خود را هم ببخشند و پس از آن٬ جان و دل٬ آسوده می ماند

 

سکوتی٬ دلنشین تر بود!

 

رویا٬ همچنان٬ زیبا!

 

سپاس خویش را ٬ من با خدایم٬ با صمیمیّت بیان کردم!

 

و پرسیدم که:

 

آیا هست چیز دیگری که٬ بیان دارید؟

 

خدا لبخند زد.....

 

گویی٬ گلی٬ در آسمان سینه ام بشکفت!!!....

 

و پاسخ داد:

 

 فقط٬   این را٬ به یاد آرند٬ من در هر کجا هستم!؟

لینک ثابت |

86/02/29-0:29 -گلچهره

    

لینک ثابت |

يك شعر قشنگ

86/02/29-0:16 -گلچهره

 

"براي كسي كه حس عجيب و تازه ايي را در درونم شعله ور كرد"

 

 

 

 

توي نگاه بعضي آدمها ،

 

                             يك ديوار هست

 

توي نگاه بعضي آدمها،

 

                              خيلي كه راه بروي

                               

                                                    آن دور دورها ، يك پارك پر گل هست

توي نگاه بعضي آدمها،

                   

                                    يك درياي پر از آب هست

 

اما توي نگاه تو،

                            ستاره ايي چشمك مي زند

 

 

كه من خيلي دلم مي خوا ست

        

 

                                 مي توانستم،آن ستاره را بچينم تا هميشه مال من باشد

 

 

اما توي نگاه تو،

                

                            يك شعر قشنگ هم هست

 

 

كه من مي توانم آن را بخوانم

                

 

                           تا به همه بگويم يك شعر قشنگ گفته ام

لینک ثابت |

اگر احساس نبود

86/02/27-3:5 -گلچهره

چكار مي كردم اگر احساس  نبود؟

 

اگر احساس نبود براي اينكه جلوي زندگي را بگيرم

 

نه ستاره ها را مي شد بهانه كنم

 

نه خواب هاي بدي را كه مي بينم                     

 

و نه تاريكي بد جنس شب ها را

 

كه توي نور خورشيد هم گم نمي شوند.

 

اگر احساس نبود من كجا تو را مي شناختم؟!

 

آه خدايا!

 

چه خوب كه مرا پر از احساس آفريدي

 

وگر نه من زير اين همه برف

 

كه توي تابستان هم آب نمي شوند چكار مي كردم!؟

 

لینک ثابت |

چرا بعضي ها تاريك و بعضي ها روشن هستند!؟

86/02/27-2:34 -گلچهره

بعضي ها تاريك و بعضي ها روشن هستند

 

روشن بودن يعني مهربون خوب من

 

فضايي نبودن، سرد و يخبندان نبودن

 

مهربون خوب من يعني غريب نبودن!

 

وقتي مي ترسم، سردم مي شود

 

روح آدم هاي بد ، توي خيال به سراغ من مي آيند

 

كه آزارم بدهند، در به رويم ببندند

 

تا قلب روشن و مهربون خوب مرا بكشند

 

و توي تاريكي فرو ببرند

 

چرا بعضي ها تاريك و بعضي ها روشن هستند!؟

 

 

         

  

 

 

لینک ثابت |

حس مبهم

86/02/27-2:6 -گلچهره

حسي در تو هست 

 

كه اگر آن را به آسمان  برساني

 

حال ابرها را خوب خواهد کرد

 

حتي تب جهنم را قطع مي كند

 

و باران به جاي هذيان گفتن

 

و توي چشمها چرخيدن  تبديل به آب درياها خواهد شد

 

و اين چه حس مبهمي است.........؟!

لینک ثابت |

ماه شكل تنهايي من است

86/02/27-1:36 -گلچهره

 

 

ماه شكل تنهايي من است

 

شبها وقتي زير ابرها پنهان مي شود، من حالش را خوب مي فهمم.

 

ماه، با آن همه ستاره دور و برش خيلي قشنگ است اما قشنگي، سكوت را پاره نمي كند.

 

ماه خيلي حرف دارد اما ستاره ها فقط چشمك مي زنند و حوصلهء شنيدن حرفهاي ماه را ندارند.

 

دلشان مي خواهد همينطور زل بزنند به تاريكي و برق بزنند.

 

ماه مي آيد پشت پنجره ها و حتي وقتي پرده ها كشيده اند توي خانه ها را نگاه مي كند

 

ماه، براي آسمان شايد قفط يك آينهء گرد باشد و گاهي آينه شكسته..........

 

آسمان براي ماه يك بيابان پر ستاره است

 

كه هر چقدر تويش راه مي رود تمام نمي شود، تمام نمي شود..............

 

لینک ثابت |

سکوت....ساحل....آسمان

86/02/27-0:35 -گلچهره

 

وقتي سكوت مي شود، من احساس مي كنم دارم غرق مي شوم. پس مجبورم حرف بزنم،

 

البته من حرفهايم را به آدم ها نمي گويم. فقط به سپيدي كاغذ مي گويم.

 

حرف زدن با سپيدي كاغذ اسمش حرف زدن نيست، نوشتن است.

 

پس من براي آنكه غرق نشوم، مجبورم بنويسم. و نوشتن براي من نفس كشيدن است.

 

شايد هم شنا كردن، اما نه براي  نزديك شدن به ساحل. براي دور شدن از جا پاهاي روي شن ها.

 

ديده ايد پرنده ها با چه حسرتي به اين ردپاها نوك مي زنند؟ بعد كه مي فهمند گول خورده اند،

 

مي روند طرف موجها و به آنها بوسه مي زنند.

 

موجها هميشه مي آيند، هيچوقت نمي روند. براي پاك مردن جاي پاها مي آيند.

 

 پرنده ها و موجها، جاي پاها را دوست ندارند.

 

دور شدم ، از حرفهايم و از جاي پاهاي روي ساحل.

 

سفيدي كاغد،هميشه همينطور است ، عين دريا  آدم را مي برد آن دور دورها..........

 

آن دور دورها مي دانيد من به دنبال چي هستم؟

 

مثلا دنبال خورشيد، موقع طلوع يا غروب!؟.... دنبال يك رويا!؟..... دنبال يك گنج!؟.....

 

نه! فقط به دنبال يك آدم وفادارمي گردم...يك آدم وفادار كه از سكوت، غرق شده باشد تهِ تهِ دريا

 

و من نجاتش بدهم و او را چهار طبقه ببرم بالا خانهء خودمان و قلبش را خشك كنم،

 

بعد باز هم به راهمان از پله ها ادامه بدهيم......آنقدر كه برسيم تهِ تهِ آسمان.

 

آدم وفادار مي تواند شبيه يك صدف باشد يا شبيه يك خزه، حتي مي تواند شبيه يك

 

كشتي غرق شده باشد يا خيلي چيزهاي گمشدهء ته دريا.....اما نمي تواند شبيه يك گل باشد كه

 

 براي همه زيباست و بوي خوبش را به همه تعارف مي كند و تيغهايش را فقط توی دست كسي

 

 فرو مي برد كه مي خواهد او را فقط براي خودش بچيند.

 

فقط وقتي همهء حرفهايم را به سپيدي كاغذ مي گويم مي فهمم كه چقدر از ساحل دور شده ام،

 

و به جاي رسيدن به تهِ تهِ آسمان ، تك و تنها افتاده ام به ته دريا.............

 

لینک ثابت |

دیگر خدا را تنها نمی گذارم

86/02/27-0:12 -گلچهره

 

 

 

 

من به كلمه ها جان ميدهم

 

از جان خودم ،،، و بعد ازمن

 

شعرهاي من زندگي مي كنند

 

به جاي من.

 

در باران

 

شعرهاي من باز مي شوند

 

مثل چتر، روي دل آدم هاي تنها

 

در باد

 

شعرهاي من بال در مي آورند

 

مثل پرنده ها و برگ هاي زرد

 

و جان  مي دهند

 

به نقاشي هاي خدا

 

خودم بر مي گردم آسمان

 

پيش ستاره ها و فرشته ها

 

و ديگر خدا را تنها نمي گذارم.

 

 

لینک ثابت |

86/02/26-2:41 -گلچهره

لینک ثابت |

همه جا بود و هيچ كجا ديده نمي شد...

86/02/26-2:38 -گلچهره

 

وقتي بچه بودم

 

فرق هوا با خدا را نمي دانستم

 

همه جا بود و هيچ جا ديده نمي شد

 

كاسهء خالي اصلا وجود ندارد،، چون هميشه پر از هوا هست

 

اما قلب خالي را

 

فقط خدا مي تواند پر كند

 

و فرق خدا با هوا در همين است.................

 

 

************************

 

خدا،،،

 

با اين همه نور،،،، توي تاريكي راه مي رود

 

جاي پاي كفشهايش درخت

 

و جاي پاي فكرها يش پا ييز..................

 

*********************

 

 خدا،،،

 

 مثل نسيم مي وزد و خدا خوب است

 

و خوبي خدا به اين است كه هيچ وقت مسا فرت نمي رود

 

و هميشه هست، توي خواب، توي بيداري،توي زندگي، توي مرگ.

 

و هر وقت منتظريم از او نامه اي برسد،،، مي رسد

 

و نامهء خدا تنها نامه اي ست كه براي خواندنش

 

بايد پلكها يمان را ببنديم............

 

 **********************

  

 

 خدايا!

 

تو كه خود را آرام كرده اي

 

با اين همه چيز هاي قشنگ كه ساخته اي

 

يك گل نازك از خودت بساز تا من تو را ببينم

 

و مواظب همه باش تا هيچ كس دشمن تو نباشد،،،،و بدها را فرشته نكن

 

چرا كه تو مهربانترين همگان هستي

 

و تو در توانم هستي

 

و تمام من هستي

 

و تمام شدني نيستي..................

 

 

لینک ثابت |

خداوندا‌! خداوندا!

86/02/26-1:30 -گلچهره

خداوندا، خداوندا!

 

 اگر روزي ز عرشت بر زمين آيي، لباس فقر پوشي،

 

غرورت را براي  لقمه ناني بريزي بزير پاي نامردان،

 

با مردم درآميزي و ز پيشاني عرق ريزي و شب آزرده و خسته،

 

تهي دست و وارسته به خانه باز آيي خسته خواهي شد، نخواهي شد؟!

 

خداوندا!

 

 اگر در ظهر گرما خيز تابستان، در پناه سايه ديوار، تن خسته خود را

 

به تن خواب بسپاري و لبان تشنهء خود را بر كاسهء مسين قير اندود بگذاري

 

و خانه هاي مرمرين را دور و بر بيني خسته خواهي شد از اين خلقت،،،!

 

  خداوندا!

 

 اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي خسته خواهي شد

 

 از اين بودن، از اين بدعت، از اين خلقت،

            

زمين و آسمان را كفر مي گويي،، نمي گويي ،،،،؟!

 

   

 

 

 

   اگر كفر كلام من،،، يكي  حرفي بگه بهتر

          

                                     وگر نه واژه، واژه نمي بازم،،، من ِ كا فر

 

 

لینک ثابت |

86/02/18-3:25 -گلچهره

لینک ثابت |

خدایا...

86/02/18-3:6 -گلچهره

 

*خدايا من عاشق تو هستم و به تو نياز دارم  همينك به قلبم بيا*

 

هوالمعشوق؛؛ دل خوش عشق شما نيستم اي اهل زمين ، به خدا معشوق من بالايي است......

 

*خدا بهم گفت منو بیشتر دوست داری یا اونو ؟

 

منم سریع گفتم تو رو .

 

گفت پس اونو از خودت دور کن و به سمت من بیا .

 

همین موقع بود که از خجالت سرخ شدم به من و من  افتادم.

 

خدا گفت چیه ؟ نمیتونی ؟

 

دیگه روم نمی شد  بهش نگاه کنم و سرم رو به نشونه تائید اینکه نمیتونم تکان دادم .

 

خدا خندید و گفت شما همه ذره ای از وجود من هستید ........و من گریستم .

 

 

*خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن

 

گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي اش سوگوار نباشم

 

 

*خدايا! چنان نزديكي كه نمي توانم ببينمت. صداي تو هر لحظه با من سخن مي گويد،

 

 اما من آن را نمي شنوم. مرا به اعماق درونم ببر تا شكوه بي پرده ي جمال تو را بشنوم.

 

 مرا بياموز پيوسته تورا بجويم و همواره به عنوان يگانه پناهگاهم به تو رو كنم.

 

 

*خدايا! اگر با من باشي چه كسي مي تواند عليه من باشد؟

 

 اگر من با تو باشم چگونه ممكن است كه دشواري ها نصيبم شوند، و از ميان برداشته

 

 نشوند؟....هيچ مشكلي، هيچ مانعي و هيچ گره اي نيست كه من و تو با هم نتوانيم آن را

 

از ميان برداريم.....

 

 

 

*هر گاه آدمی گامی به سوی خدا بر می دارد، خدا بیش از سنگریزه های جهان به سوی

 

انسان گام بر می دارد.

 

 

* پروردگارا!

 

 دستانی را که عاشقانه برای تو بلند شده اند نا امید مگردان و قدمهایی را که

 

مشتاقانه راهی دیار عبادت تو شده اند مأیوس مساز و دل هایی را که به تسبیح و ثنای تو

 

 روشن شده اند جاودانه گردان و ما را یاری فرما تا وجود تیره و تارمان را در زلال و

 

 یاد نام تو جلا بخشیم.

 

 

*لحظات شادی خداراستایش کن!

 

                              لحظات سختی خداراجستجوکن!

 

 لحظات آرامش خدارامناجات کن!

 

                             لحظات دردآوربه خدااعتمادکن! ودرتمام لحظات خداراشکرکن

 

 

 

لینک ثابت |

بگو با من خداوندا

86/02/16-20:15 -گلچهره

 

در این شب های دورادور و بی پایان،

 

که تنهایم ، به دنبال کسی هستم

 

که شمع کوچک تنهائیم را نور بخشاید

 

و دستم را بگیرد تا از این گرداب پر اندوه بیرونم کشاند.

 

نه پای رفتنی دارم .....نه روی ماندنی اینجا.....

 

به امید صدائی مانده ام ......از سینه ای خاموش

 

که می دانم زمانی قصه شیرین عشقم را

 

به گوش این جهان فریاد خواهد کرد.

 

نفهمیدی كه آخر ، عشق ورزیدن درون حجم یک واژه نمی گنجد.

 

....و عاشق بودن و عاشق از این دنیا برون رفتن،

 

دلی دریائی و آزاده می خواهد

 

شبی آخر ،چراغ گرد سوز خانهء من هم به سردی می گراید

 

آه ، آخر ای خداوند محبتها بگو با من...

 

کدامین شب کسی از راه می آید،

 

که چشمانش پناهی بر نگاه بی سرو سامان من باشد

 

بگو با من خداوندا.........بگو با من خداوندا..........

 

 

 

لینک ثابت |

عشق دروغ

86/02/16-19:44 -گلچهره

    

 

 رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سر گردانی یک عشق بی پناه،

 زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم.

آسمان کاملاً صاف بود. با این وجود، پاره ای ابر سیاه، صورت نازنین ماه را،

 

 در سیاهی خود نا پدید می کرد... گفت:" آسمان به این صافی، معلوم نیست این قطعه

 

ابرسیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟ "

 

اشاره به ابر کردم، آهی کشیدم و گفتم: آن؟! آن ابر نیست! عصاره است.

 

عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است...که روی ماه را پوشانده است،

 

 تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد ....

 

لینک ثابت |

خداوندا..............

86/02/15-1:30 -گلچهره

خالقم پروردگارم

به لحظه هاي تنهاييم با تو قسم

به اشكهاي پنهانيم قسم

اگر براي يك لحظه نگاهت را از من برداشتی

به خودت قسم آن لحظه. لحظه نابودي من خواهد بود

چرا كه من در با تو بودن نابودي نديدم

خدايا حتي يك لحظه مرا بي خود رها مكن
 
 
 

لینک ثابت |

من گناه نکردم

86/02/15-0:26 -گلچهره

بسترم صدف خالي يك تنهايي است وتو

چون مرواريد گردن اويز كسان دگري

فروتنانه مي شكنم در مقابل گردباد اندوهت

وشكران حيات را قطره قطره مي نوشم

چه سهمناك عقوبتي است تاوان گناهي كه نكردم

 

لینک ثابت |

وداع

86/02/11-2:25 -گلچهره

 

می روم خسته و افسرده

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

بخدا می روم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

می برم ، تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا وتباه

می برم تا زتو دورش سازم

ز تو ،ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که به پرهیزم من

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده بلب خونین دل

می روم ، از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل

لینک ثابت |

یاد باد...

86/02/11-2:2 -گلچهره

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعي دل غمديده ي ما شاد نكرد          

لینک ثابت |

یه لبخند...

86/02/11-1:44 -گلچهره

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام....

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا

خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.

جایی که هیچ مزاحمی نباشه.

 وقتی همه چیز حل شد  تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام....

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم.

 اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه.

منم خیلی تنهام....

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم.

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه .

منم خیلی تنهام....

حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون

خوشحالم میکنه اینه که هنوز

 نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام.... 

لینک ثابت |

انتظار

86/02/05-19:40 -گلچهره

در پایان انتظار انگشتانم

ستاره های عصیانگر در بیراهه لحظه ها

تصویر درونم را برای ماه به شعله می کشد...

اینجا گویی میان من و تو فاصله ایست

نه به بزرگی یک شب جستجو

بلکه به بغضی که ندای تنهایی ام را در رویا کلید می زند.

از میان انبوه بغض نشکسته ام

دستانت صدای

بغض سنگین قلبم را می شکند...

بمان برای حضور خسته افکارم

در حجم سنگین

                          انتظار...

 

              

لینک ثابت |

كوتاه اما ماندگار

86/02/05-19:33 -گلچهره

سخته يكي بهت بگه ستاره شو بچينمت

                                                    يه كم كه بگذره بگه ديگه نيا نبينمت

 

 

          

 

 

            موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد،

 

                هيچ گاه براي رسيدن به ساحل نفس نفس نمي زد!

 

 

 

 

از خواب مي پرم چيزي يادم نمي آيد، فقط از چشمان خيسم مي فهمم كه،

 

 خواب تو را مي ديده ام،،، اي كاش در كنارم بودي تا همانگونه كه دلم را شكستي

 

 سكوت تنهاييم را نيز بشكني.

 

 كنار پنجره مي روم آسمان بر خلاف دل ابريم،، صاف است مانند هر شب

 

ستاره ها را مي شمارم يكي كم است،

 

 شايد امشب هم در جايي كسي مانند من ستاره بختش را به بهاي

 

 دل شكسته اي داده است....

 

هرگز عاشق به دنيا نيامدم ،

                           

 ولی عاشق شدم ، تو همين دنيا .

 

در ميان تمامی فصل های تکراری زندگانی ، فصلی از عشق رقم خورد ،

 

فصلی که تکراری نبود . عشق تکرار تکرار ندارد ،

 

مگر آدمی چند بار عاشق می شود ؟

 

اينک عاشق هستم ،

 

عاشق می مانم و عاشق می ميرم .

 

اگر زياده نخواسته باشم ...می خواهم در کنارم باشی !

 

تو نيز عاشق شو ، عاشق بمان

 

 و ...باشد که در آن دنيا نيز عاشق زيستن را باهم تجربه کنيم.

 

 

 

 

 

 

زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت...

 

حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي....

 

جدايي سخت است نه به سختي تنهايي.....

 

لینک ثابت |

فرشته

86/02/05-13:39 -گلچهره

مردي در عالم رويا فرشته اي ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش

سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه مي رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:" اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟"

فرشته جواب داد:" مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب

جهنم را خاموش كنم... آن وقت ببينم چه كسي خدا را دوست دارد!!!"

 

لینک ثابت |

رفتن...رفتن...رفتن....

86/02/05-13:22 -گلچهره

چگونه بنويسم احساسي را كه

 گنگ و نا آشنا در من ريشه دوانيده

شاخ و برگهايش ذهنم را در بر گرفته

جانم را تسخير كرده

و همه باور هايم را به سايه هاي از وهم تبديل كرده است

                                       هيچ نمي دانم در كجاي اين راه بي نشان ايستاده ام

                                        يك نگاه به پشت سر

                                        يك نگاه به پيش رو

                                        نه اطميناني به درستي راه آمده

                                        نه اميدي به ادامه راه مانده

                                        نه ميتوان ماند

                                        نه ميتوان بازگشت

                                        نا گريزي از رفتن، رفتن، رفتن....  

 

 

لینک ثابت |

عاشق دل شكسته...

86/02/04-19:41 -گلچهره

 

بعضی وقت ها  آرزو می کنم که كاش فراموشی داشتم...

 آخه درد دوری از يار خيلی سخته، حتی جرات ندارم دوباره عاشق بشم

 شايد تا حالا فراموش شده باشم،نميدونم چرا ولي همش فکر می کنم كه

 دوباره برمی گرده......كه چه خيال باطلي هم هست

 از وقتی که اون از پيشم رفته احساس می کنم ديگه نمی تونم کاری کنم

 که احساس مفيد بودن بکنم ، ديگه هيچ انگيزه ايي ندارم

دلم برای روزهای خوب عاشقيمون تنگ شده

 آدمها چرا اين جوريند ديگه نمی تونم به کسی اعتمادکنم...

 صد بار آرزو می کنم که ای کاش عاشق نمی شدم حالا چی هستم جز يه

 عاشق دل شکسته......

لینک ثابت |

كاش هيچ وقت........

86/02/04-19:22 -گلچهره

كاش هيچ وقت، باهاش آشنا نمي شدم

كاش هيچ وقت، باهم چشم تو چشم نمي شديم

كاش هيچ وقت،شيفتهء صداقتي كه در چشمانش بود نمي شدم

كاش هيچ وقت، بهم نمي گفت برق چشمانت را به يه دنيا نميدم

كاش هيچ وقت، بهم نمي گفت كه اگر اجازه بدي تا ابد با تو مي مانم

كاش هيچ وقت، بهم نمي گفت تو، گلِ گلدون مني

كاش هيچ وقت، صداي طنين اندازش گوشهايم را نوازش نمي كرد

كاش هيچ وقت، قلبم برايش نمي تپيد

كاش هيچ وقت، براي دوست داشتن من اشك نمي ريخت

كاش هيچ وقت، دوستم نمي داشت

كاش هيچ وقت، مريض نمي شد تا مجبور به ترك من كنه

كاش هيچ وقت، سفر ما را از هم جدا نمي كرد

كاش هيچ وقت، بعد از رفتنش اشك نمي ريختم

كاش هيچ وقت، سلامي نمي كرد تا موقع رفتنش با سختي نگه: گلم خداحافظ

و كاش هيچ وقت.................

لینک ثابت |

86/02/02-2:26 -گلچهره

لینک ثابت |

حسي عجيب!!!

86/02/02-1:38 -گلچهره

خيلي بده ندوني كه تو اين دنيا تو چه نقشي داري، خيلي بده كسي كه ميگفت دوستت داره و بعد

خيلي  راهت ازت دل ميكنه و ميره و تو ندوني بايد چه كني؟! تو هم فرامو شش كني!!؟؟ نه اين رسم

عشاق نيست پس تو يا اون چه فرقي خواهي داشت اگه عشقتو فراموش كني!!!؟؟

پس تكليف چيه ؟؟ خيلي بده بعد از چند وقت عشقت كم رنگ بشه و اين عشق نا فرجام تبديل بشه

به يه زخم كهنه كه مجبوري تو  سينه حبس كني........

مدتها ميگذره و تو هر بار كه به ياد اون عشق كهنه مي افتي اشك تو چشمات جمع ميشه و بغضي كه

مجبوري فرو ببريش تا كسي نفهمه كه تو هنوز منتظر هستي كه برگرده........ چه انتظار بيهوده اي...

چه وهم و خيال باطلي........!!!

زمان ميگذره  و تو يه دفعه به خودت ميايي و ميبيني نا خواسته شخصي وارد زندگيت شده كه يه

حسي بهش پيدا كردي كه نمي دوني اسم ِ اين حس رو چي بزاري...!!!

 علاقه...؟  نه علاقه نمي تونه باشه تو به شخص ِ ديگري علاقه داري..

عشق...؟  نه نمي تونه عشق باشه تو عشقت رو داري ولي فقط ازت دوره..

لذت...؟   نه آخه چه لذتي مي تونه داشته باشه وقتي تو در به روي همهء خوشيهاي دنيا بستي..

دوست داشتن...؟  نه دوستش نداري چون بهش علاقه نداري.................... فهميدم....

وابستگي شديد...!!؟؟!!... آره خودشه وابستگي شديد اين همون حسيه كه بهش داري

چون در عين بي نيازي همديگر رو دوست داريم.........

........واقعا  لذت بخشه.......   اين نوعي از دوست داشتنه كه حتي از عشق هم بالاتر است.....

چون در اين حس هيچ رابطهء عاشق و معشوقي وجود نداره .... يا سطحي و بچه گونه نيست...

اين حس هيچ وقت از بين نميره ...........

لینک ثابت |

86/02/02-1:33 -گلچهره

لینک ثابت |

دلتنگيها

86/02/02-0:48 -گلچهره

دلتنگيها تو بردار به روي قلبم بزار

تكيه بده به شونم تو اين مسيرِ دشوار

                                                                      اگه منو نمي خواي حرف دلم رو گوش كن

                                                                      فقط براي يكبار بعدش خدا نگه دار.......

تنهايي خيلي سخته  وقتي چشمام براهه

وقتي كه شب سياهه   وقتي بدون ِماهه

                                                                       تنهايي خيلي تلخه  وقتي كه بي تو هستم

                                                                       تنها مي مونه دستم     با اين دل ِ شكستم

دلتنگيها مو بردار پيش خودت نگه دار

هر وقت كه تنها شدي منو به يادت بيار

                                                                        داري ميري نمي خوام وقت تورو بگيرم

                                                                        اين حرف آخر من:....."دوستت دارم "

                                                  " دوستت دارم مي ميرم"

تنهايي خيلي درده اگه نيايي تو خوابم

وقتي تو اضطرابم  تو هم ندي جوابم

                                                                          تنهايي خيلي سرده وقتي پيشم نباشي

                                                                          آتيشم  نباشي   بيدار مي شم   نباشي

                                                                           تنهايي خيلي سردمه.....

 

لینک ثابت |

86/02/01-18:6 -گلچهره

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.