مهربون من، امشب از دستم رنجيدي،
ولي بدان خود معناي اين حال عجيب را هيچ گاه نفهميدم،
نمي دانم چيست كه هرازگاهي اينگونه به جانم آتش مي زند،
هرچه مي خواهم بي اعتنا از كنارش بگذرم نميشود.
اما اكنون غم سنگين تري را بر سينه ام حس ميكنم،
غم ناراحتي تو.....
فكر اينكه تو از من رنجيده ايي بيش از آن غم كهنه عذابم ميدهد،
تو را به همان ستاره هاي چشمك زن قسم مي دهم...
از گل بانو آزرده خاطر مشو.....
مدتهاست قصد این را دارم که بر تو،راز زخم كهنه ايي را
كه دوباره سر باز كرده را فاش كنم.....
اما تحمل ناراحتي تورا ندارم....
تو نيزدراين شرايط بارهاي سنگيني را بردوش ميكشي،
... و دل گل بانو راضي به اضافه شدن باري ديگر بر شانه هاي تو نمي شود.
تو هميشه مهربونِ دوست داشتني گل بانو بوده ايي و خواهي بود.
گل بانو را ببخش..........!!!
