تبليغاتX
Dele_Bi_Taghat
Dele_Bi_Taghat

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

نا گفته ها را باز گو ميكنم....بشنو...!

86/08/11-18:41 -گلچهره

 

  من غریبه دیروز، آشنای امروز و فراموش شده فردایم؛

 

  پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی، 

 

 نمیدانم این زبان قاصر منه که نمی تواند کلمات را در باب غم دلم بنویسد یا

 

 اصلا واژه اي پیدا نمی شه؛.....نمیدانم: قلبم يخ كرده ... مغزم قفل كرده ....

 

 ياچيزي كه دلم بخواد و در موردش بنويسم گم شده............


 از عشق بگم .... از انتظار... از درد جدايي .... از نارفيقي ... از بي وفايي ...

 

  نمي دونم .... نمي دونم ...نمي دونم....

 

 هيچ كدوم از اينها آرومم نمي كنه... ديگه هيچ كدوم از اينها برام معني نداره

 

 اصلا چه فايده داشت اين نوشتنها و گفتن ها ...

 

 اينهمه از عشق و دوستي ، نوشتم چي شد؟ به كجا رسيدم؟ .....

 

  اوني كه بايد مي فهميد، نفهميد ...اوني كه بايد رسم وفا ياد مي گرفت، نگرفت

 

  ديگه به هيچي اعتماد ندارم،از همه چيز مي ترسم....

 

  ترس تمام وجودم را در برگرفته! تمام كتابهاي شعرمو زير و رو كردم ،

 

 هيچ كدومشون نمي تونن حال دلمو بفهمن.... 

 

 آری همون دلی که  تورا بیش از قطره شبنمی که بر روی گلبرگ گل احساس

 

 لطافت دارد....دوست دارد....

 

 اما افسوس که امروز هر قطره اشک با قطره دیگری آمیخته و غزل جدایی را

 

 به این دل شکسته هدیه میکند،...آری از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کم ِ

 

 نه!  " دلم واست تنگ نشده"...اين جمله شده تنها دروغ من،

 

 چرا دلتنگ تو باشم ؟ چرا عکس تورو ببوسم ؟

 

  چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم؟

 

 تويی که نموندی پیشم،  تويی که رو تن زخمیه هربرگ از جدا شدن نوشتی 

 

  با اینکه با اشکهام نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ.

 

  به تو گفتم باورم کن در میان این همه فاصله،

 

  تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار،

 

  بنویس مهلت موندن، فقط یک نفس بود ،

 

  سهم من از همه دنیا تنها یک قفس بود.

 

  آری سهم من از  تو و با تو بودن  فقط یک داغ جدایی است بر تنی که

 

 مثل دستات سرد ِ سرد بود، و یک غروری که به قیمت هیچ فروخته شد.

 

  مهربانم منتظر نباش كه شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام

 

  كه عزيز باراني ام را در جاده اي جا گذاشتم يا كه در آسمان ،

 

  به ستاره ي ديگري سلام كردم.

 

 توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري درهمان دامنه ها و  دور از دريا بمان

 

 هر جور تو راحتي ... باران زده من،

 

 همين  یاد چشمان قشنگت که تو دفتر زندگیم به یادگاری مانده

 

  براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست....

 

  من كه اين جا كاري نمي كنم، فقط...

 

 گهگاهي واژه دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم....

 

  

لینک ثابت |

86/08/01-19:38 -گلچهره

 

                 

 

لینک ثابت

A love story

86/08/01-19:16 -گلچهره

 

*A love story *

 Once upon a time, there was an island where all the Feelings lived:

Happiness, Sadness, and all of the other, including Love.

One day it was announced to the Feelings that the island would sink,

So all repaired their boats and left.

Love was the only one who stayed.

Love wanted to persevere until the last possible moment.

When The Island was almost sinking, love decided to ask for help.

Richness was passing by love in a grand boat.

Love said," Richness, can you take me with you?"

Richness answer, "No I can't. There is a lot of gold and silver in my boat.

There is no place for you here."

Love decided to ask Vanity, who was also passing by in a beautiful vessel,

"Vanity, please help me!"

"I can't help you Love. You are all wet and might damage my boat." vanity answered.

Sadness was close by so love asked for help,

" Sadness let me go with you."

"Oh… Love, I am so sad that I need to be by myself!"

Happiness passed by love too, but She was so happy that

She did not even hear when love called her!

Suddenly, there was a voice,

" Come Love I will take you." it was an Elder.

Love felt so blessed and overjoyed that he even forgot to ask the

Elder her name.

When they arrived at dry land, the Elder went her own way.

Love, realizing how much he owed the elder, asked knowledge, another elder

" Who helped me? "

" It was Time ", knowledge answered.

" Time? " asked Love.

" But why did Time help me?"

Knowledge smiled with deep wisdom and answered,

" Because only Time is capable of understanding how great Love is."

 

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.