تبليغاتX
Dele_Bi_Taghat
Dele_Bi_Taghat

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

ستاره من

86/11/23-0:4 -گلچهره

 

 ستــــــــــاره من....

 

 بعد از تمام تاریکی های زمین که تاریکی شعرهای مرا ،

 

 درون خود می بلعد ،

 

 تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنم

 

 میخواهم نامت تنها اسمی باشد کــــــه

 

 در دفتر عاشقانه هایم به ثبــــت میـــرسد
 

 میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبم تو باشي

 

 و هرگاه تنها شدم تورا ببینم

 

 و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم.

 

 هنوز زلالی نی نی چشمانت را زیارت نکرده ام...

 

 هنوز دست هایم از لمس دستانت سیراب نگشته است.

 

 تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را

 

 روی اولین درخت حک کــردی

 

 و همانجا قسم خوردم كه تا آخر عمرم عاشقت بمانم...  

 

 

لینک ثابت |

حدیث قدیمی

86/11/06-18:12 -گلچهره

 

 خالیِ شانه هایم را به سرمای دیوار تکیه می دهم،

 بالای سرم،

 ساعتی که درک حضورش محال است، تيک تيک می کند.
 نیمه شب است اما....!
 سرم را که روی شانه ام خم می کنم،
 غیبت حضور گرماي وجودت،
 سردي دستانم را به رخ می کشد.

 آری مهربانم،
 حدیث، همان است:
 نیمه شب است
 و من تنهایم.

 ت
ا من گز می کنم تنهایی تنم را،
 ربع دایره می چرخد
 ستاره های پشت پنجره
 با چشمك هايشان
 دلم را هوايي مي كنند
 و من رهایشان می کنم،
 وقتی چشمك هايشان گاهي از روي عادت مي شود!

 مهربانم،
 دلم گرفته است،
 و باز بی خودی تب دارم
 تنم می سوزد و باز این تب است
 که یک تنه می زند بر تنم،
 که " هی! تنهای مغموم شب های کسالت بار!
 برایم از نو بخوان، آواز قریب غربت سرزمین بی نوایت را!"

 

 و من
 دستان خالی ات،

 خيال بودنت،
 حسرت داشتنت،
 گرمی تنت،
 بوي پیراهنت،
عطر باران خاطراتت،
 بغض نشكفته ات و گلهاي خشكيده ات را
 آوازی می کنم؛
 دشتی، با زخمه های کمانچه و ناله های نی
.

 مهربانم،
 گرفتار شبی عجیبم
 که این چنین دلم گرفته است.
 چرا آغوشت را در بر ندارم ؟!

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.